عباس اقبال آشتيانى
312
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
گيلان و خلخال در اين تاريخ در دست امراى محلى بود و هر قسمت از آنجا را اميرى در تصرف داشت مثلا خلخال را شرف الدّين خلخالى و قسمت كسكر و فومن و بيهپس ( گيلان غربى يعنى ساحل يسار سفيدرود ) زنى از خاندان اسحاقوند يا امراى دبّاج تحت نفوذ خود داشتند و اين زن كه به اميرهء دباج معروف است و آنكه بمناسبت قطب الدين علامه محمود بن مسعود شيرازى ( 634 - 710 ) كتاب درّة التّاج لغرّة الدّباج را بنام او ساخته مشهور شده است از جميع امراى گيلان در اين تاريخ نامىتر بود . اولجايتو قبل از لشكركشى به خاك گيلان سفرائى پيش امراى محلى آنجا فرستاد و ايشان را به اطاعت خود خواند . از ايشان اميرهء دباج هدايائى نزد اولجايتو روانه نمود و از در فرمانبردارى درآمد و خود نيز باردوى خدابنده آمد و مورد اكرام و احترام شد و ساير امراى گيلان نيز همين راه و رسم را پذيرفتند ولى اندكى بعد فهميدند كه بواسطهء ثروت فوقالعادهء گيلان وصيت گرانى امتعهء حاصلهء از آن مخصوصا ابريشم امراى اولجايتو چشم طمع به اين ولايت دوختهاند و هركدام از امراى محلى توقعاتى بىپايان دارند به همين جهت بتدريج سر از اطاعت پيچيدند و در صدد دفاع املاك موروثى و مال و نام خود برآمدند و از ايشان اميرهء دباج بدون تحصيل اجازه از اولجايتو بمستقر خود كه فومن بود رفت و اين حركت اولجايتو را خشمگين كرده به ترتيب اردو و تقسيم ايشان به چهار لشكر و استيلاى گيلان از چهار حد تصميم گرفت . اگرچه فتح گيلان در قدم اول بمناسبت كوچكى و نزديكى و عدم اعتبار امراى محلى آسان مىنمود ولى كمى بعد معلوم شد كه كارى بس مشكل است چه از طرفى سختى راهها و موانع بيشمار از قبيل جنگل و كوه و باران و گل قدم بقدم اردوهاى اولجايتو را دوچار زحمت و خطر مىكرد و از طرفى ديگر دفاع مردانهء مردم از جان و مال خود باعث وارد آمدن شكستهاى پىدرپى به لشكريان خدابنده مىشد و اگرچه اولجايتو بالاخره گيلان را مسخر ساخت و امراى آنجا را مطيع و خراجگزار خود كرد ولى تلفات جانى داد و سپهسالار كل اردوى او يعنى قتلغ شاه كه شخص اول مملكت بود در اين واقعه بقتل رسيد . در هجوم به گيلان امير چوپان به آسانى حدود كسكر را غارت كرده با فتح و نصرت قبل از رسيدن اولجايتو به لاهيجان باردوى او پيوست ولى قتلغ شاه پس از گرفتن دست